نوشته های پیشین
درباره وبلاگ

من یه قلبم که هنوزم میزنه برای عشقت!!!!!!
فهرست اصلی
طراح قالب
POWERED BY
به یک نگاه تو عاشق شدم وفا نکند
مرا زمانه به بدنامی اشنا نکند
اگر کنار تو باشم به معجزه ماند
اگر خیال تو ما را از هم جدا نکند...
نوشته شده توسط رضا جون در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 16:4 موضوع | لینک ثابت
عشق فراموش کردن نيست ، بخشيدن است... عشق گوش کردن نيست درک کردن است... عشق ديدن نيست احساس کردن است... و عشق کنار کشيدن نيست ، صبر کردن و ادامه دادن است... بی تو من اسير دسته آرزوها ی محالم... ياد من نبودی امّا من به ياد تو شکستم...
نوشته شده توسط رضا جون در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 23:47 موضوع | لینک ثابت
کاش می شد با آسمون تنها ی ابی به اوج رنگين کمان دل های شکسته رفت و مرحمی بر دل زخمی آنان شد کاش می شد با تنها ترين تصوير به اوج خاطرهايت سفر کنم با دلی خورشان امواج نامهربانه ات را با کناره ساحل نگاهم برخورد ميکرد در آغوش بگيرم
کاش می شد ميدانستی درون قلبم خوانه ييست برای تو
کاش می دانستی باغ دلم بی تو تنها ميشود
کاش می دانستی گرميه صدايت به من آرامش ميدهد
کاش می دانستی قطره ای از اشکت را به دريا نمی دهم
نوشته شده توسط رضا جون در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 23:8 موضوع | لینک ثابت
دلم گرفت از اسمون هم از زمين هم از زمون تو زندگيم چقدر غمه دلم گرفته از همه اي روزگار لعنتي تلخه بهت هر چي بگم من به زمينو اسمون دسته رفاقت نميدم...
نوشته شده توسط رضا جون در جمعه بیست و دوم دی 1385 ساعت 0:23 موضوع | لینک ثابت
هر کس نداره احساس ببریدش به باغ
پشت اون بید مجنون بسپاریدش به خاک
نوشته شده توسط رضا جون در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 19:56 موضوع | لینک ثابت
تو با مهربونیهات و خنده هات ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلم و شاد می کنی
تو با صداقت اشک چشات ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قلبم و داغ میکنی
پس بزاربگم دوست دارم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چون میخوام باهات باشم تا عمر دارم
نوشته شده توسط رضا جون در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ساعت 19:44 موضوع | لینک ثابت
عشق زندگی چه به درد می خوره بدون عشق***چه کسی موفق است در کارش بدون عشق همه مان با کلمه ی عشق آشنا هستيم***در بعضی مواقع زندگی معلوم نيست چه کاری ميکنيم انگار که مستيم عشق ، عجب کلمه يی است***سه حرف او عادی امّا وقتی جمع شوند عجب رويايی است نگو که عشق را ميدانی و ميسازی***بدون که عشق دارد برايه خود رمزو رازی عاشق بازيست نه ان بازی که تو مينگری***عاشق شدن آسان است نه به ان آسانی که تو می انديشی عشق ديوانه است نه ان ديوانه که تو می انديشی***عشق يک بيمار است نه ان بيمار که تو می انديشی عاشق شدن آسان است اما رسيدن به معشوق مشکل***زندگی آسان است امّا زندگی کردن مشکل
عشق ساده است اما در عین حال پيچيده***موضوعی است برای انسان که کمتر ديده
حرف آخر گويمعشق يه راه طولانيست***هرکی ان را طی نکنه از ما نيست
در اين راه دشوار نبايد تسليم شد بايد جنگيد***يا می بردی و می روييد يا می بازيدو عمری ميسوزيد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حتما در مورد این شعرم نظر بدید
به نظر خودم این شعرم نسبت به شعر های قبلیم یه کم اشکالات داره
...
نوشته شده توسط رضا جون در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 20:28 موضوع | لینک ثابت
من مي خواستم تو به من عادت نکني
من به تو عادت کردم
مي خواستم تو عاشقم نباشي
من عاشقت شدم
مي خواستم من برات مثل بقيه باشم
تو برام از همه مهم تر شدي
مي خواستم تو هيچ وقت سکوت نکني
من سکوت کردم
مي خواستم هيچ وقت آزارم ندي
خودم تا حد توانم آزارت دادم
مي خواستم با تو مثل گذشته ام عهد نبندم
اما خودم سر عهد نبسته موندم
مي خواستم تا هميشه بهم خوبي کني
من به تو بدي کردم
مي خواستم بري دنبال زندگيت
اما تو همه ي زندگيــــم شدي
....... !!!
نوشته شده توسط رضا جون در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 19:2 موضوع | لینک ثابت
آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . 
نوشته شده توسط رضا جون در سه شنبه هفتم آذر 1385 ساعت 19:40 موضوع | لینک ثابت
کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي به به نوجواني گفتند: عشق چيست؟گفت : رفيق بازي *** به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت *** به پيرمردي گفتندعشق چيست؟ گفت :عمر *** به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سختگريست
نوشته شده توسط رضا جون در سه شنبه هفتم آذر 1385 ساعت 19:21 موضوع | لینک ثابت
عشق اونی نیست که می بینی
عشق اونی هست که حس میکنی

نوشته شده توسط رضا جون در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 21:45 موضوع | لینک ثابت
مثل شعم مثله کوه سوختم ريختم ، رفتی از پيشمو به درد چشم دوختم
بی صدات بی تو هر شب من خوندم ، تو نبوديو رفتيو جا موندم
مثل سرعت باد زوب شد چشمم ، مثله خاطره فراموش شد اسمم
مثله آينه ساده تورو ميديدم ، همه عشقتو به زوی خريدم




























مثل دود شدی رد شدی از نفسم ، مثل بارون ريخيتی تو قفسم
بار سنگين زندگی ای عشقه من ، ميپرستم تو رو با جون و تنم
شدم گلبرگ ريختم اشکه دمم
آره دسته کمم اون ساده منم خم شد کمرم چرا بيخبرم
از درو برام چی امد به سرم
نوشته شده توسط رضا جون در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 ساعت 23:43 موضوع | لینک ثابت
Dooset Daram be 25 zaboon
English : I Love You
Persian : Tora doost daram
Italian : Ti amo
German : Ich liebe Dich
Turkish : Seni Seviyurum
French : Je t'aime
Greek : S'ayapo
Spanish : Te quiero
Hindi : Mai tumase pyre karati hun
Arabic : Ana Behibak
Iranian : Man doosat daram
Japanese : Kimi o ai shiteru
Yugoslavian : Ya te volim
Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
Russian : Ya vas liubliu
Romanian : Te iu besc
Vietnamese : Em ye^u anh
Ukrainian : Ja tebe koKHAju
Tunisian : Ha eh bak
Syrian/lebanese : Bhebbek
Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
Swedish : Jag a"
Africans : Ek het jou liefe
Bavarian : I mog di narrisch gern
Albanian : Te dua all
نوشته شده توسط رضا جون در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 ساعت 23:43 موضوع | لینک ثابت

بوسه زيباست نه براي هوس
نوشته شده توسط رضا جون در جمعه نوزدهم آبان 1385 ساعت 14:14 موضوع | لینک ثابت
پاسخ به نظرات
بعضی از دوستان گفتن رنگه وبلاگ خوب نيست و نوشته ها نخوانا هست
منم به کل وبلاگ عوض کردم هال اگه خوب شد بگيد
اگه هم نشد بازم بگيد![]()
هميشه نظرات شما باعث بهتر شدن وبلاگم ميشه
اگه نظرتتون در جهت انتقاد هم باشه بيشتر خوشحال ميشم![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط رضا جون در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 ساعت 22:54 موضوع | لینک ثابت
روی تخته سنگی نوشته شده بود اگر جوانی عاشق شد چه کند؟![]()
من هم زیر آن نوشتم باید صبر کند.![]()
برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته من کسی نوشته بود:
اگه صبر نداشته باشد چه کند؟![]()
من هم با بی حوصلگی نوشتم:بمیرد بهتر است![]()
برای بار سوم که از آنجا عبور میکردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد![]()
اما زیر تخته سنگ جوانی را یافتم که خودم بودم![]()
نوشته شده توسط رضا جون در سه شنبه نهم آبان 1385 ساعت 3:55 موضوع | لینک ثابت
عشقولانه قدم بزنین همیشه![]()
![]()
نوشته شده توسط رضا جون در سه شنبه نهم آبان 1385 ساعت 0:33 موضوع | لینک ثابت
اگه دنباله ستارت ميگردی هميشه چشات به آسمون باشه
چون فقط اون بالاست که ميتونی ستارتو پيدا کنی![]()
نوشته شده توسط رضا جون در سه شنبه نهم آبان 1385 ساعت 0:15 موضوع | لینک ثابت
دل
خيلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
خيلی وقته که باغ خونمون بدونه تو بيرنگ شده
خيلی وقته که نگام برای تو درد شده
خيلی وقته که دلم برا کسی يار نشده
خيلی وقته که پاهام با کسی همراه نشده
خيلی وقته گريه هام با صدات آروم نشده
خيلی وقته که ميخوام بهت بگم
که اهااااااااااااااااااااااای بيمعرفت دوست دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط رضا جون در چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت 1:32 موضوع | لینک ثابت
پرستوها پرستوهای مهربون دسته به دسته آمدن در فصل زيبای بهار ساده و بی ريا آمدن يکی از غم و قصه هاش ميگفت يکی از شادی و شادمانيها
يکی از اقبال و شانس هاش ميگفت
يکی از بيچرگی و سختی ها
يکی از پليدی شیطان دم ميزد
يکی از قدرت الّله حرف ميزد
دوست دارم توی دنيا پرنده يی بيش نباشم
تا سفر کنم به اسمونها، به کهکشونها،به دوره دنيا
دوست دارم توی دنيا پرنده يی بيش نباشم
چون پرنده ها ساده اند
زندگيشنو باخته اند
هيچکی نميدونه پرنده ها کجا ميرن
آدما فقط ميدونن که اون بالا ميرن
اونا ميدونن رازه بقا چيه
اونا ميدونن کليد اين معما دسته کيه
اگه ميخوای حل کنی اين معما رو
ول کن مشقله های کارو
تو کتابا خوندم که حقيقت چيزيه که واحده
هرکی دنبالش نره تو جامعه يه زاعده
پس بياين بارها بجای اينکه قدم بگيريم
از تجربه های زندگی عبرت بگيريم
چون بايد زندگی رو جوری گرفت
که تا قبل از مردن هم حاجت و گرفت
خيلی ها نميدونن که حقيقت اون بالاست
چون که ديدنش از اينجا انگاری ناپيداست
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط رضا جون در چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت 1:28 موضوع | لینک ثابت
عاشق تو هستم با اينکه رفتی و رفتی با اينکه دل و شکستی![]()
![]()
![]()
من هنوز عاشقت هستم
من هنوز به پات نشستم
تو که ياد بارونارو با من عاشقونه گفتی
با من عاشقونه موندی يه دفعه رفتی که رفتی
عشق تو برای قلبم يه شک خاطره سازه
حالا که نيستی چشم من باروت ميسازه
نوشته شده توسط رضا جون در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 0:26 موضوع | لینک ثابت
عاشق بارون
میگی عاشق بارونی ولی بارون میاد چتر رو ی سرت میگیری
میگی عاشق برفی ولی طاقت یه گوله برف و نداری
میگی عاشق گلهایی ولی به راحتی اونارو ار شاخه جدا می کنی
میگی پرنده هارو دوست داری ولی میندازیشون تو قفس
انتظار داری نترسم وقتی میگی عاشقمی؟![]()
![]()
قشنگ بود؟ نظر یادتون نره![]()
نوشته شده توسط رضا جون در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 ساعت 3:25 موضوع | لینک ثابت
عشق![]()
![]()
![]()
فقط يک نگاهتو بده به من
تا زندگيمو بدم به تو
تا وجودمو کنم فدای تو
تا عشقمو بريزم به پای تو
فقط بخاطر نگاه تو
نوشته شده توسط رضا جون در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 ساعت 3:17 موضوع | لینک ثابت
شب و سياهی![]()
توی اين شب و سياهی
اشک من مثل يه آهی
روی گونه های خشکم
تو که عشق عاشقی رو مثل من نميشناختی
توی کلبه های رويا
مثل من شعر نميساختی
تو ندونستی که ميرم
يه روزی تا اوج شعرام
تا بيای باهام بمونی
توی اين کلبه ی شعرام
با تو که خاطره هامو يه روزی قسمت ميکردم
تازه داشتم به تو عادت ميکردم
ولی تو رفتی و رفتی من اينجا تنها ی تنهام
نوشته شده توسط رضا جون در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 ساعت 2:39 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من یه قلبم که هنوزم میزنه برای عشقت!!!!!!
فهرست اصلی
دوستان
عشق درآكولا ((بهترین و قشنگترین شعرها ))
الهه ی شب
حرفهای یک دل....
نامش بهترین..............
خورشید... (( شعر ))
تبسم تلخ ((شعر))
دنیای من
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY